ادبی.هنری
حلقه بردگي وبندگي است فروغ فرحزاد از عشق امروزمان چیزی برای فردا کنار بگذار. نگاهی ، یادی ، تصویری ، خاطره ای برای هنگامی که فراموش خواهیم کرد روزی چقدر عاشق بودیم سرم سنگین می شود سر سنگین می شود با همه مخدرها.. پادشاهی کن تو پادشاه قصیر دلم باش و من بانوی قلمرو قلبت... هیچ رقیبی ندارم ... جز ... آینه....که هروز تو را نگاه میکند او رام هم شکست خواهم داد...! م.ش با اینکه همیشه سر به هوا بودم هر بار سرم به سنگ میخورد..... میلاد تهرانی مگر نه اینکه من نیز چون تو تنهایم پس مرا دریاب و به سوی خویش بازگردان دستان مهربانت را بگشا که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم پری کوچک غمگینی رامی شناسم که در اقیانوس مسکن دارد و دلش را در یک نی لبک چوبین می نوازد آرام آرام پری کوچک غمگینی که شب با یک بوسه می میرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد... فروغ خستم این روزا حال و حوصله هیچی ندارم داغونم گیج تورو خدا ناراحت نشین به حساب بی معرفتی نزارین فقط درکم کنید حالم خوب شد میام ....فعلا بای آخرشم هیچ.... نمیتواند افکار ما را مغشوش کند هرمان هسه زندگی همانند لبخند ژکوند است در نظر اول به روی بیننده تبسم میکند اما اگر در او دقیق شوی ژری تایلر عشق ما را میکشد تا حیاتمان بخشد ویلیام شکسپیر من چه گویم قلب پر امید را او به فکر لذت و غافل که من طالبم آن لذت جاوید را فروغ فرخزاد این شعر را همین حالا بخوان وگرنه بعد ها باورت نمیشود هنگام سرودنش چگونه عاشق بودم همین حالا بخوان این شعر را که ساختار محکمی ندارد و مثل شانه های تو هر بار گریه میکنم بگذار بگرید و بداندهر آنچه خواست همیشه ببخشید اگر مدتی از من خبری نبود و آپ نکردم اینو به حساب بی معرفتی نزارید باور کنید در گیرم اگراز من خبری نشد دلگیر نشید من میام و هر وقت بیام واسه همتو ن پیام میزارم تا اونجایی که بتونم نظراتون رو میخونم و جواب میدم... با آرزوی سر بلندی برای شماها که گرمو با صفا هستین..... اما هنوز.... شریک تمام کلمات فریبمان میدهند وقتی اولین حرف الفباکلاه سرش میرود فاتحه ی بقیه حروف را باید خواند..... به سلیقه یچشمانت چید ه ام تو اما هنوز بوی میگویند:رسم زندگی چنین است می آیند....می مانند....عادت میدهند.... و میروند.... و تو در خود تنها می مانی راستی نگفتی رسم تو نیز چنین است؟ مثل همه فلانی ها... از آدم هایی که در پس نگاه سردشان با لبخندی گرم فریبت می دهند دلم میگیرد... از خورشیدی که گرم نمیکند و نوری که تاریکی میدهد از کلماتی که چون شیرینی افسانه ها فریبت میدهند دلم میگیرد... از سردی چندش آور دستی که دستت رامی فشارد و نگاهی که به توست و هیچ وقت تو را نمیبیند از دوستی که برایت هدیه دو بال برای پریدن می آورد و بعد پرواز را با منفورترین کلمات دنیا معنی میکند و دلم میگیرد... از چشم امید داشتن به این همه هیچ گاهی حتی از خودم هم زندگی چقدر کوتاه هست.... فاصله ی بین اذان تا نماز....
راز اين حلقه زر
راز اين حلقه كه انگشت مرا
اين چنين تنگ گرفته است به بر
راز اين حلقه كه در چهره او
اينهمه تابش و رخشندگي است
مرد حيران شد و گفت:
حلقه خوشبختي است، حلقه زندگي است
همه گفتند: مبارك باشد
دخترك گفت: دريغا كه مرا
باز در معني آن شك باشد
سالها رفت و شبي
زني افسرده نظر كرد بر آن حلقه زر
ديد در نقش فروزنده او
روزهائي كه به اميد وفاي شوهر
به هدر رفته، هدر
زن پريشان شد و ناليد كه واي
واي، اين حلقه كه در چهره او
باز هم تابش و رخشنگي است
راهی میکند
خداوندا...

می گرید
عشق
میلرزد!
نیست
بی خوابی های من تویی....
زندگی رادلتنگی میدهی
دلم میگیرددکتر شریعتی
| Design By : Pars Skin |


